تبليغاتX
ღ♥ღღ ياداشت‌هاى يك عاشق ღ♥ღღ
حرف من...
سلام خدا!

الان که دارم این پست را اضافه می کنم خیلی دلم گرفته نمی دونم چرا از روزی که قرار شد مطالب این سایت برای فرشته باشه، موقه آپدیت اشک از چشمام سرازیر می شه آه....

خدایا امروز بدترین شب زندگیمه نمی دونم چی بکم ... نمی دونم آینده چه خبره ..

امشب شب تنهایی یه امشب شبی که دیکه عزیز ترین کستو نداری خدایا کمکم کن خدایا...

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت10:6 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |
روانشناسی تست عشق
مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ

به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و تعهد . عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود .

دستور العمل:

در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست دارید یا شیفته او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر یک از جملات موافق هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن عدد 1به معنای اصلا. عدد 5به معنای به طور متوسط. 9به معنای به طور کامل استفاده کنید . از بقیه اعداد بین 1و 9 بر اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید .


1 . به شدت در فکر راحتی .......... هستم .

2. با .........روابط بسیار گرمی دارم .

3 . در مواقع دشوار میتوانم روی ......... حساب کنم .

4 . ........... میتواند در مواقع دشوار روی من حساب کند .

5. آماده ام هر چه دارم با ............. قسمت کنم .

6 . ............ خیلی مرا از نظر عاطفی حمایت میکند .

7 . ............. را از نظر عاطفی خیلی حمایت می کنم .

8 . با ........... خیلی خوب ارطباط بر قرار می کنم .

9 . در زندگی خود خیلی به ........... بدهکار هستم .

10 . خیلی خودم را به ............... نزدیک احساس می کنم .

11 . با ............ روابط بسیار خوشایندی دارم .

12 . به نظر خودم ............را خیلی خوب درک می کنم .

13 . ........... مرا خیلی خوب درک می کند .

14 . فکر می کنم که می توانم به ......... افتخار کنم .

15 . برخی اسرار خودم را در اختیار ........ می گذارم .

16 . هیچ چیزی مرا به اندازه دیدن ............ بر نمی انگیزد .

17 . تعجب می کنم که در طول روز نیز خواب ......... را می بینم .

18 . رابطه من با ......خیلی روانتیک است .

19 .شخصا ........ را خیلی جذاب می دانم .

20 .به نظر من ............ یک فرد ایده ال است .

21. اصلا نمی توانم فکر کنم که فرد دیگری مثل ...... بتواند مرا اینقدر خوشحال کند .

22. تر جیح می دهم با ...... باشم نه با هر کس دیگری .

23 .هیچ چیزی مهمتر از رابطه من با ......... نیست.

24. مخصوصا دوست دارم با ........... رابطه فیزیکی داشته باشم .

25 .در رابطه من با ......... تقریبا سحر و جادو وجود دارد .

26 .واقعا ......... را می پرستم .

27 .نمی توانم بدون ........... زندگی کنم .

28 .رابطه من با ............. خیلی هوس انگیز است .

29 . وقتی فیلمهای عاشقانه نگاه می کنم و وقتی رمانهای عشقی می خوانم به یاد ........... می افتم .

30 . در مورد .......... همیشه خیال پردازی می کنم .

31. متقاعد شده ام که ............. را دوست دارم .

32 .تلاش من این است که رابطه ام را با .......... حفظ کنم .

33 به علت تعهدی که نسبت به ......... دارم اجازه نمی دهم کسی بین ما دخالت کند .

34 .معتقدم که رابطه من با ........... همیشه ثابت خواهد ماند .

35 . هیچ چیزی نمی تواند در تعهد من نسبت به ........... خلل وارد کند .

36 . عشق من نسبت به ............ تا آخر عمر م باقی خواهد ماند .

37. همیشه نسبت به ........ احساس مسئولیت خواهم کرد .

38 . تعهد من نسبت به ........... بسیار سفت و سخت است .

39 . نمی توانم تصور کنم که بین من و .......... فاصله بیفتد .

40 .در مورد عشق خود نسبت به ............ تردید ندارم .

41 . رابطه خودم را با .......... دائمی می دانم .

42 . رابطه خودم را با .............. یک تصمیم گیری عاقلانه می دانم .

43 . خودم را نسبت به ........... مسئول می دانم .

44 . تصمیم دارم به رابطه خود با ........... ادامه دهم .

45 . حتی زمانی که ........... رفتار نا مناسب دارد سعی می کنم رابطه خود را با او حفظ کنم .


نمره گذاری :
15 جمله اول صمیمیت. 15 جمله بعدی هوس. و 15 جمله آخر ی تعهد را منعکس می کنند .اعدادی را که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشتید جمع کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود .

برای تفسیر نتایج خود می توانید به درجه بندی زیر نگاه کنید .

مقایسه نتایج خود با نتایج دیگران ( هنجار ها )

نتایج
صمیمیت هوس تعهد درصدها
93 73 85 15
102 85 96 30
111 98 108 50
120 110 120 70
129 123 131 85




با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .

--------------------------------------------------------------------------

فقدان عشق:در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد.این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .

همدلی:
این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس رامعمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .

وسوسه یا شور و شوق :از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند.

عشق خالی :زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما هوس و صمیمیت در سطح پایینی قرار گیرند .

عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند .

عشق عاطفی : صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف .

عشق ساده لوحانه :هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیممی گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند . گاهی هم احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند .

عشق آرمانی :این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگهداشتن آن است . "ایا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و همسرتان ؟!
+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت11:31 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |
آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند
انیشتین می‌گفت: " آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند." استفان کاوی (از سرشناس‌ترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید: "اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید."داوود امیراحمدی در ادامه مطلب وبلاگ خود به نشانی آورده است: او حرف‌هایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند: " صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میان سالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقا در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلا به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز کردم که: آقای محترم! بچه‌هایتان واقعا دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد کمی خودش را روی صندلی جابه‌جا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعا متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها نیم ساعت پیش در آن جا مرده است. من واقعا گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد."استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می پرسد: صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟و خودش ادامه می‌دهد که: راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعا مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....اگرچه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد، اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم."حقیقت این است که به محض تغییر برداشت، همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مساله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آن‌ها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم."آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می‌دهد.دکتر کاوی با این صحبتش آدم را به یاد بیت زیبای مولانا می اندازد که : " پیش چشم‌ات داشتی شیشه‌ی کبود لاجرم عالم کبودت می‌نمود
+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت11:30 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت7:42 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت7:41 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت7:36 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |
+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت7:34 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت7:33 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |
Love Letter – Biggest Surprise in Life
I know I have the habit of making surprises. Most persons I know agree that I never run out of surprising events in my life. Sometimes, I myself am surprised about the consequence of my own contrivance. But I hope that you would not count it against me if I keep making surprises. I love to see the joy on the faces of people as a result of little surprises I've made. Gifts, special announcements and sometimes naughty jokes are among my tools in this game of surprising people. But I would like to try out something different on you this time, although I am not sure if it would make you happy. I want you to know that you have been my biggest surprise in life. You have surprised me in countless ways, although you may not be knowing it. Your smiles and kindly look always give me a heart attack. I am surprised by your sight because I am in love!
+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت8:13 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |
صدای من
در آنجا بر فراز قله کوه
دو پايم خسته از رنج دويدن
به خود گفتم که در اين اوج ديگر
صدايم را خدا خواهد شنيدن
به سوي ابرها ي تيره پر زد
نگاه روشن اميد وارم
ز دل فرياد کردم کاي خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم
صدايم رفت تا اعماق ظلمت
به هم زد خواب شوم اختران را
غبار آ لوده و بيتاب کوبيد
در زرين قصر آسمان را
ملائک با هزاران دست کوچک
کلون سخت سنگين را کشيدند
زتوفان صداي بي شکيبم
به خود لرزيده در ابري خزيدند
خدا در خواب رويا بار خود بود
به زير پلکها پنهان نگاهش
صدايم رفت و با اندوه ناليد
ميان پرده هاي خوابگاهش
صدا صد بار نوميدانه بر خاست
که عاصي گرددو بر وي بتازد
صدا مي خواست تا با پنجه خشم
حرير خواب او را پاره سازد
صدا فرياد مي زد از سر درد
به هم کي ريزد اين خواب طلايي؟
من اينجا تشنه يک جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدايي
مگر چندان تواند ا وج گيرد
صدايي دردمند و محنت آلود ؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدايم از صدا ديگر تهي بود
ولي اينجا به سوي آسمانهاست
هنوزم اين ديده اميد وارم
خدايا اين صدا را مي شناسي ؟
من او را دوست دارم دوست دارم
+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت8:7 بعد از ظهرتوسط يه عاشقღ |